روزگار غریبی ست ؛ روزگار صاحبان قلم . و چه زیبا و تلخ ، آل احمد اصحاب رسانه را به تصویر می کشاند؛ روزگاری بی رنگ و بی بو ، پر از بطالت و رفع تکلیف . دست ها کوتاه و صفی پراکنده ؛ جزایری تک تک و بی رابطه که برگردان کار هر کدام در حد ناله ای ....
یکی از قلم کوه سینایی ساخته ، دیگری از آن نردبانی ساخته و دیگری به دوربین قلم تا سر دماغ را بیشتر نمی بیند.... دغدغه جلال در این سطور ، فقدان واقع بینی رسانه هاست در برابر مردم . دغدغه مدعیان دروغین است که قلم را اسب و علیق پنداشته و در صف عمله شیطان در آمده اند.
سخن بر سر کژی و کژ رفتاری عده ای درون مطبوعاتی است که روزی ندای واارزش ها سر می دهند و دگر روز ، ارزش دیگران را در بازار حراج تهمت به نام نقد و نقادی می فروشند ؛ حال آنکه ، نقد در معنای خود ، چیزی جز ذکر آمیخته با نقاط ضعف و قوت نیست و اگر جز این باشد در قالب عناد می گنجد و حماقت.
معمولا در جامعه ، انتقاد به دو شکل مطرح می شود ؛ یکی دلسوزانه و روشنگرانه است که در واقع راهکاری ست کارشناسانه ، و دیگری نقدی است بر مبنای تخریب که به ترفندهای تبلیغاتی بیشتر شباهت دارد و متاسفنه افرادی که قدمی در راه تعالی مطبوعات بر نداشته اند در رسانه ای خاص بدان تمسک جسته اند و با ارائه نقدهای غیرواقع و تخریب و تهمت ، قصد خواندن فاتحه مطبوعات را دارند و عجب ، هر که را در ظل این بنای به کژ رفته نباشد و نیاید ، ندای " بر ما " سر می دهند و مستحق هر گونه تهمت و افترایی می دانند .
و چنین است که بنای نقد و نقادی در جامعه مطبوعاتی خوزستان به کژی نشسته و رفته ....
مولانا جلاالدین در دفتر پر مغز خود ، حکایتی قابل تامل دارد ؛ حکایت آن شخص که از ترس ، خویش را در خانه ای انداخت ؛ رخ زرد چون زعفران ، لب کبود چون نیل ، دست لرزان چون برگ درخت...
خداوند خانه پرسید : که خیر است ، چه واقعه است؟ گفت : بیرون خر می گیرند. صاحب خانه به سخره گفت: خر می گیرند تو که خر نیستی . چه می ترسی ؟ گفت : به جد می گیرند . " تمیز برخاسته است " امروز ترسم که مرا خر گیرند.
در آشفته بازار مطبوعات خوزستان نیز عده ای که کوی سبقت را حتا از اصولگرایان ربوده اند ، " تمیز را از دست داده " قلم را برای نیل به اغراض خویش بکار گرفته و برای تحقق آمال های بربادرفته ، از هیچ نیرنگی فروگذار نمی کنند و آنچنان در این امر ، در این تخریب دیگری و توجیه خود ، مصرّاند که از درنوردیدن مرزهای اخلاق و جوانمردی نیز باکی ندارند و در این بین مترصدند کلامی از دهانی برخیزد و جمله ای نگاشته شود تا با آسمان و ریسمان بافتن و با سفسطه ( بر وزن فلسفه ) و تخریب ، براساس حرکتی از پیش تعیین شده و پشتوانه ای شاید محکم ، رقیب را از پای در آورند.
این قبیل تهمت ها و حماقت های رسانه ای ، گاه آماج اش در زمان افتتاح فرهنگسرایی نصیب خواننده محبوب بختیاری می شود و زمانی به سمت نماینده متخب اهواز روانه می شود و هنگامی نیز گریبانگیر مطبوعاتی می شود که در راهی جز کژ اندیشی آنان قدم بر می دارند.
این قبیل بی انصافی ها و تخریب ها ، بیش از هر چیز کار را بر منتقدان واقعی سخت می کند ؛ چه مرتکبان چنین تخریب های جاهلانه ای ، هر چند سیاست بازان فرصت طلبی هستند که در پشت میزهای قهوه ای ، دست به قلم برده و در این راه هدفی جز بر زمین زدن رقیب و به دست گرفتن قدرت و آبروی بر باد رفته خود ندارند ولی با نقاب نقد و نقدی وارد این عرصه شده اند و تنها استنباطی که می توان از این اقدام شان کرد ، ارضای حس حقارت و خودکمتربینی است تا با تیغ افترا ، احساس کاذب تشخص نمایند.
البته کارکرد رسانه ها و مطبوعات در زمینه نقد و نقادی بر کسی پوشیده نیست که از این طریق می توان دریچه های اصلاح امور و هموار شدن پیشرفت کشور را گشود . اما در شرایطی که نقد از حریم اخلاق رسانه ای فاصله بگیرد ، کارکردهای متفاوت خواهد یافت . اتفاقاتی که امروز در رسانه ای خاص شاهد آنیم ، از دایره نقد و انصاف خارج است و با اهداف خاص و در جهت تخریب است . پردگیان مروجان چنین جریاناتی که خود را بر کرسی وعظ می پندارند و خود را قاضی القضات مطبوعات می شمارند ، کسانی اند که خاشاکی را در چشم دیگران می بینند ولی از دیدن چوب در چشم خود بی بهره اند.
لاجرم وقتی انسان وارونه شود ، جهان را وارونه می انگارد و انسان های وارونه که به دلیل وارونه ایستادن شان ، آسمان را زیر پای خود احساس می کنند دیگر نمی توانند پیش پای خود را ببینند چه رسد به قضاوت درون مطبوعاتی.
در پایان روایتی نقل می شود از آیت الله بهاء الدینی . امید است برای لحظه ای هم که شده ناسزاگویان را از باریکه خیال سازی های خود به در کند.
گویند روزی ، شخصی با نام و نشان ، نزد آیت الله می رود و درخواست نصیحتی می کند. آیت الله می گوید : سعی کن در زندگی مشرک نباشی .شخص گفت: آقا ! دعا کنید. آیت الله فرمود : آدم شو تا دعا در حق تو تاثیر کند.
او گفت: امسال مکه رفتم . برای شما طواف کردم. آقا فرمود : سعی کن آدم شوی تا طواف برای خودت و دیگران منشا اثر باشد.در این هنگام یکی از همراهان آن شخص گفت: حاج آقا ! ایشان فلانی هستند و خدمات ارزشمندی انجام داده اند.
آقا گفت: چرا متوجه نیستید که چه عرض می کنم. باید آدم شود تا اینها برای او نافع باشد. خود را همه کاره نداند . نقشه برای خراب کردن افراد نکشد . آن وقت است که طعم ایمان را می چشد ورنه همه اینها ظاهر سازی است.
نام امیدیه و آغاجاری که می آید ، آدم یاد نفت می افتد و گرما . شهری کوچک در قلب خوزستان با جمعيتي در حدود 100000 نفر و مساحتي بالغ بر 2309 كيلومتر مربع .
سفر به امیدیه و دیدار با مسئولین پرتلاش نفت و گاز آغاجاری ، بهترین فرصت بود تا به اتفاق گروه خبری ، گشتی در واحد نمکزدایی مارون 2 بزنیم و رد پای زندگی را در اینجا دنبال کنیم ؛ جایی که زندگی و کار با تمام جنب و جوش و حرارتش جریان دارد ؛ جایی که نفت و گاز در میان خطوط انتقال ، شریان زندگی و صنعت را به مقصد می رساند. در روز اول سفر و پس از استراحتي كوتاه در ميهمانسراي امیدیه، يكي از جاذبه هاي سفر به اقليمهاي نفتي كه براي گروه، رخدادي دلچسب و دوست داشتني به شمار مي آيد تكرار مي شود و ما با آدمهاي تازه اي آشنا می شويم كه به احتمال زياد در طول ساعات و روزهايي كه پيشرو داريم، از آنان حرفهاي تازه خواهيم آموخت و تجربه هاي نو خواهيم اندوخت.

به هر تقدير در غروبي دلگير، و نیمه ابری مهمانسرای نفت را به مقصد مارون 2 ترك كرديم و در حالي كه تاسيسات نفتي حاشيه جاده و شعله های برافراشته از آ ن ها همچون شعله هایی پررمزوراز و روشن در برابر چشمانمان خودنمایی می کرد ، همراه با رقص موزون شعله ها ، دل جاده را شكافتيم و پيشرفتيم.
واحد نمکزدایی نفت و گاز مارون 2 در در 15 كيلومتري شمال شرق اميديه ، در قلب استان خوزستان قد برافراشته است ؛ استانی به وسعت شش میلیون و چهارصد هزار هکتار، یعنی کمتر از ۴ درصد وسعت کشور، امّا با مواهبی استثنایی و تاریخی کهن و افتخارآمیز. استانی که به راستی باید آن را شکرستان خواند و یقین داشت که این پهنهی آفتابی و سوزان، همان سرزمین نجابتهای برهنه و گرمابخش حیات، منشاء صفا، صمیمیت و خونگرمی نهتنها جنوبیها که ایرانیهاست. خوزستانی که پیش از آنکه خود را نشسته بر دریایی از نفت در زیر زمینش ببیند، صاحب یکی از دیرینهترین و معتبرترین دانشکدههای جهان در ۲۷۱ سال پیش از میلاد مسیح به نام جندیشاپور بوده؛ میعادگاه به نامترین دانشمندان جهان آن روزگار از یونان، مصر، هند و روم.