صفرهایی که فقط باعث تحیر آدم ها می شود !
از آنجا كه يكطرفه پيش قاضي رفتن هميشه آدمها را راضي برميگرداند، حال كه جوابيه ای با زاویه 180 درجه ای ! روابط عمومي محترم را درج می کنیم بد نيست چند نكته را هم از قول خودمان به آن اضافه كنيم تا جانب انصاف شايسته تر نگه داشته شود و دیدمان از سطح کاغذ بلغزد و چند درجه ای بازتر شود.
یکم: آدمی وقتی " گفتم غم تو دارم" حافظ را می خواند از حاضر جوابی های طنز گونه شاخ نبات سر کیف می آید. اما این حاضر جوابی آن هم در قالب طنز در مقوله داستان و ادبیات کهن شیرین است و خواندنی و به کار گیری آن به قول شاعر شیراز " جایی " می خواهد و " مکانی " خاص . و شایسته نیست برای ورود به هر مطلب آن را دستاویز قرار داد – آن هم جوابیه ای که باید بر مبنای آمارهای دقیق باشد تا کلمات طنزگونه.
فرهنگ سازی از نوع جومونگ ؛ جسارت در عمل
شکوه و عظمت فرهنگ برتر را می توان در سریال هایی همچون یانگوم و مجموعه افسانه جوموگ مشاهده نمود . ترویج روحیه دلاوری ، اعتماد به نفس ، اتکا بر ظرفیت های بومی ، جسارت در عمل و .... از نکات قابل تامل در این نوع سریال هاست . صبر بر مصائب و مشکلات و تحمل سختی ها برای رسیدن به اهداف تعیین شده در جای جای این سریال قابل مشاهده است.
در مقابل این نوع سریال ها ، وقتي به مجموعه هاي ایرانی نگاه مي کنيم با سريال هايي به شدت تکراري، غلوآميز و غيرقابل باور طرف هستيم که ترویج روحیه دلاوری و پشتکار در کار و .... جای خودش را به قهر و آشتي عروس و داماد، خيانت و عشق و... می دهد و روحیه مخاطبان ایرانی نیز با چنین سریال هایی ایستا و بی مغزی و همچنین با ترویج کتاب هایی با حکایاتی همچون روباه و زاغ پرورش می یابد و طبع اش هم با مفاهیم مندرج در آن خو می گیری و نتیجه اش عادت به تن پروری ، اسراف ، بی عدالتی می شود . نتیجه اش فرهنگی ایستا و خفته می شود که علاجش توسعه ادراک جامعه نسبت به ماهیت زندگی اجتماعی و تزریق جسارت در رگ های خشکیده ملتی است که سالیان سال در بستر فکری مردمانش ایجاد شده است.
بدیهی است "به" سازی فرهنگ مردمی که به قول شاردن ، سیاح فرانسوی ، سرشار از " عیش و نوش و حقه بازی و راحت طلبی " است با آموزش حکایت روباه و زاغ -در همان ابتدای شکل گیری شخصیت کودکان - میسر نیست بلکه لازمه اش درونی کردن ارزش هایی است که نمودش را نه در کشورهای اسلامی و آموزش های آنان بلکه در جوامعی مشاهده می کنیم که عیش و عشرت و نشاط را در حرکت و تکاپو و کارهای پرزحمت می دانند نه راحت طلبی .
حسن نراقی در جامعهشناسی نخبه کشی پس از ارائه تحلیل هایی در مورد فرهنگ مستعمل ایرانی و درونی شدن عادت " نخبه کشی و تن پروری " در لایه های زیرین جامعه به ارائه مصداق هایی از روزگار سپری شده سه سن از نخبگان (قائم مقام - امیرکبیر - مصدق ) روی می آورد و آن را دلیلی موجه برای تحلیل های خود می پندارد و می نویسد: اندیشه مرسوم جامعه ما ناخودآگاه اول خود را تبرئه می کند سپس گناه همه جنایات را در استبداد و استعمار خلاصه می کند.این در حالی است که در معنی دقیق خواسته های خود و قالب های اجتماعی و چگونگی رشد و نمو واقعیات عینی مسبوق به آن ها تامل نمی کند. وی همچنین با اشاره به اینکه ایرانیان تمام عقب ماندگی خود را به گردن بیگانگان می اندازند می نویسد : برخورد تحلیلی دقیق ، کار فکری سنگینی می طلبد و این از فرهنگ فرسوده ، ناتوان و غیر مولد بر نمی آید. پس بهترین چاره ، پیدا کردن " بز بلاگردان " است و چه بهتر که همه گناه یک هزار سال عقب افتادن و کم کاری در زمینه های مختلف را به گردن استبداد و استعمار بیندازیم.
وی در ادامه می نویسد : هی نگویید ملت ما تمدنی درخشان دارد . بگوييد ملت بگرديد ببينيد چه كم داريم؟ چرا اينقدر درماندهايم؟ چرا متوسط كار مفيد ايرانیها در روز به زير سی دقيقه ميرسد؟ چرا پای صنعت اتومبيلسازی ما بعد از سی سال مونتاژ هنوز اينقدر لنگ ميزند؟ چرا برای پيشبرد هر كار كوچكی بايد روزها و در بعضی مواقع ماهها و سالها وقت گذاشت و اعصاب خراب كرد؟ چرا كارمندان ادارات در اكثر مواقع پدر ارباب رجوع را در میآورند بدون آنكه فكر كنند فردا نوبت خودشان است كه در نقش ارباب رجوع ادارهی ديگر ظاهر شوند؟ چرا سن سكته در اين كشور زير چهل است؟ چرا بیاعتمادی هر روز گستردهتر میشود؟
* آنچه در طول این 14 – 15 ماه از پروژه مسکن مهر خوزستان مشاهده شده چیزی فرای آمارهای مسئولین است. آنچه مشاهده میشود بیابانی ست 20 هکتاری با تپه ای به ارتفاع 4 متر و جاده ای مالرو که توسط زمینهای کشاورزی احاطه شده است.
* اجرایی نشدن پروژهای مسکن مهر در خوزستان بعد از گذشت تقریبا دو سال ، گفتار و كردار متناقض و ارائه آمار های اشتباه ، انصراف تعاونی ها و متقاضیان مسکن مهر و .... گویای حقیقت تلخ شکست پروژه مسکن مهر در خوزستان است
در حالی که اجرای طرح مسکن مهر از مهمترین راهکارهای دولت برای خانه دار شدن افراد کم درآمد به شمار می آید ، اجرای آن در خوزستان با اما و اگرهایی همراه است. عدهاي از جمله مسئولان استان آن را طرحی كاملا موفق ميدانند اما برخی آن را طرحی ناموفق محسوب می کنند که از نظر عملی هنوز به نتیجه ای نرسیده است . از نظرگاه این عده از کارشناسان ، طرح مسکن مهر در خوزستان ، فقط بر روی کاغذ خوب است و در عمل به دلیل موانع بسیار و غفلت مسئولین نتیجه ای نداده و رویای مردم کم درآمد را برای خانه دار شدن بر باد داده است.
نگاهی گذرا بر روند پروژه مسکن مهر در خوزستان و تاسیس شهر های جدید رامین و شیرین شهر ، می تواند چشم انداز اجرای این طرح را در استان مشخص نماید.
پیرزن در برزخ آسفالت و سبزه ، خاک را با سرعت غیرمجاز رنگین می کند و من آهسته مرور می کنم شیون دختری را در سوگ مادر خویش در انتهای آژیرهای ممتد...
* عراقی البته حق دارد شط العرب را دم به دم به روی خرمشهر ببندد ؛ چرا که تنها صادرات خاک عراق که به صورت مهر نماز به این سو می آید ، درست مساوی است با صادرات خرمای خوزستان.
* مزار دانیال نبی در شوش هنوز معجز می کند و استرومردخای از یک امامزاده صحیح النسب هیچ دست کم ندارد
* و این منی ( من شرقی) که از این اعراب بی اصالت چوب ها خورده است اکنون شاد است از حضور اسرائیل که می تواند لوله نفت شیوخ را ببرد و نطفه طلب و انصاف را در دل هر عرب بدوی بنشاند
يهودى ستيزى و دشمنى با موجوديت اسرائيل در ایران ميراث كسانى است چون احمد فرديد . فرديد در سخنان خود بر تنور يهود ستيزى و غرب ستيزى مى دميد و جهان را با تمام سازمان هاى بين المللى بر محور منويات فراماسونرى ها و صهيونيست ها می دانست.
جلال آل احمد نیز ، مفهوم غرب زدگى را از فرديد ستاند و آن را در كتاب خود بکار برد. تا جایی که غرب با صناعاتش را همچون دیوی به تصویر می کشد که باید جان آن را در شیشه کرد. آن را به اختیار خویش درآورد و همچون چارپایی از آن بارکشید...
آل احمد در سفر به سرزمین فلسطین که خود از آن به عنوان " سفر به ولایت عزرائیل" یاد می کند ، اسرائیل را فرصتی می داند برای عقب راندن حکومت های بی قانون عهد دقیانوسی اعراب...
آل احمد در کتاب اش چنین می نویسد:
حکومت یهود در آن سرزمین فلسطین نوعی ولایت است و نه دولت. حکومت اولیاء جدید بنی اسرائیل است بر ارض موعد ، در سرزمینی نه چندان فراخوانده و موعود و به جبر زمانه یا التزام سیاست یا روشن بینی اولیاء...
اسرائیل را باید ولایتی بدانیم و اداره کنندگانش را اولیاء ؛ که به نام چیزی برتر از اعلامیه حقوق بشر گام می زنند ؛ گویی هوایی از یهوه در سر ایشان و آن نبوت ها... و اگر موسی می دانست که قوم را به چه سنگلاخی رهنمون است هرگز بر آن دیار انگ ارض موعود نمی نهاد و قوم را این همه سالیان در تب و تاب نمی برد.
و همین یک وجب خاک اسرائیل همچون مشتی روی میز هلال خضیب ، هم منشا قدرتی است و هم منشا خطری برای حصول یکپارچکی خلافت اسلامی که بسیار کسان از پس مرگ عثمانی ، خوابش را دیده اند...
در چشم من شرقی ، اسرائیل با همه معایبش و با همه تضادهایی که در درون نهفته دارد مبنای قدرتی است و قدم اول است به عنوان نوید آینده ای که دیگر نه چندان دور است.
حکومت اسرائیل از نظر من شرقی ، از طرفی سر پل مطمئنی است برای سرمایه گذاری غرب که پس از جنگ دوم ، به صورتی دیگر و با لباسی دیگر در شرق نمودار شده و بعد تجسم خشن کفاره گناهانی است که هم در آن سال های جنگ فاشیست ها در " داخو " و دیگر داغگاه ها مرتکب شدند.
گناهی است و غربی مرتکب شده و من شرقی کفاره می دهم و سرمایه ای است که غربی صادر می کند و من شرقی پایگاه می دهم.
در این همه اگر راستش را بخواهیم ، مسیحیت حجابی از اسرائیل میان خود و عالم اسلام کشیده است تا من خطر اصلی را نبینم ؛ سر اعراب اینچنین است که گرم شده.
قوم یهود و ایرانی
در عهد بوق داریوش و خشایارشاه ، این من بودم که استر را بر تخت نشاندم و مرخای را به وزارت برگزیدم... مزار دانیال نبی در شوش هنوز معجز می کند و استرومردخای در همدان از یک امامزاده صحیح النسب هیچ دست کم ندارد.
ایران ، یهود ، اعراب
من شرقی غیر عرب ، فراوان چوب اعراب را خورده ایم و هنوز می خوریم با این همه باری که از اسلام بدوش من بوده است و هنوز هست ، ایشان مرا عجم می دانند. رافضی هم می دانند. محرابی برای تشیع من قایل نیستند و چون بدتر از من ، چشم به غرب و صنایع اش دوخته اند ، اصلا مرا نمی بینند که هیچ ، مرا سر خر هم می دانند . بوشهر و بندرعباس من کور شده است تا کویت و بصره ی او ، بندر آزاد باشد.
و تلازه این عرب دیگر عرب نیست . با این همه برای عراقی و مصری و کویتی که مسلما هیچ کدام شان بازمانده عرب دوره جاهلیت نیستند ، تنها منم که هنوز عجم مانده ام. من ؛ یعنی تنها عجم روزگار برای این عرب کادیلاک سوار کنار خلیج فارس ! همه اعجام دیگر حال بدل شده اند به سروران و صاحبان نفت .
حق هم چنین است . چون روزگاری که این من شرقی ، در تن برامکه و بنوعمید و بنو مهلب ، عالم را می گرداند ، گذشته است و به جای زر جعفری ، اکنون دلار و لیره مسلط بر بازار بصره و بغداد و شام است .
و عراقی البته حق دارد شط العرب را دم به دم به روی خرمشهر ببندد ؛ چرا که تنها صادرات خاک عراق که به صورت مهر نماز به این سو می آید ، درست مساوی است با صادرات خرمای خوزستان.
پس از همه این ها اعراب ، اصیل ترین شان سعودیانند که همچون خوکان به " چرا " در منجلابی از نفت سرگرمند ؛ که دست قضای الهی ، کعبه را همچون گوهری در میان شان نشانده است و البته این گوهر برای امرای سعودی تابشی ندارد . چون ایشان سی چهل سالی است که به آخور نفت سرگرم است.
و این سعودی که احترامی برای خود کعبه قایل نیست برای من چه احترامی می تواند قایل شود که زایر کعبه بوده ام ؟
کعبه او اکنون به ریاض نقل مکان کرده است که دکل چاه های نفت به جای گلدسته ی مساجد در زمین هایش روییده و اگر هنوز سعی ای می کنند ، سعی میان صفا و مروه نیست ، سعی میان " آرامکو " و " استاندارد اویل " است یا سعی است میان پاریس و نیویورک با حرمسرایی در پشت سر و آبروریز اسلام ؛ با همه فضاحت ها شان و معالجه بواسیر و پروستات هایشان !
و این منی ( من شرقی) که از این اعراب بی اصالت چوب ها خورده است اکنون شاد است از حضور اسرائیل که می تواند لوله نفت شیوخ را ببرد و نطفه طلب و انصاف را در دل هر عرب بدوی بنشاند و سر خرها بسازد برای حکومت های بی قانون عهد دقیانوسی ایشان.
و این پوسته ها باید به تندباد وحشت سرائیل از جا کنده شوند تا من شرقی بتواند از جبروت حکومت های دست نشانده ی نفت ، خلاصی یابد و حضور اسلام را لمس کند که اکنون زیر زنجیر تانک های امریکایی در سراسر شرق می کوبندش و حضورش را به حضوری مخفی بدل کرده اند و بی دسترس به وسایل انتشاراتی و منابع کسب خبر در خواب اصحاب کهف ، فروش کرده اند...