عده ای با حاکم کردن فضای " داروغه گری " می خواهند خود را حاکم بر حق مطبوعات معرفی کنند
پرداختن به این موضوع که آیا توهم سبز نشات گرفته از همین تخریبات جاهلانه و تحرکات نابخردانه در جغرافیای کوچک تر است یا خیر ، خود مطلب مفصلی را می طلبد
اول :
در حکایتی آمده : سه گاو نر ، یکی سیاه و دیگری سفید و سومی سرخ رنگ در علفزاری در کمال اتحاد می چریدند . در آن علفزار ، روباهی وجود داشت که به دلیل اتحاد و همدلی هرگز توان آسیب رساندن به آن سه گاو را نداشت.روباه نقشه تفرقه بین آن ها را کشید. در گام اول ، به گاو سیاه و سرخ گفت : کسی نمی تواند از حال ما در این مکان خرم مطلع شود مگر از ناحیه گاو سفید . زیرا سفیدی رنگ او از دور هویداست ولی ما " همرنگیم " ؛ تیره و پنهان. اگر مجال دهید او را بخورم تا از این پس این علفزار برای هر سه ما باقی بماند.
گاو سیاه و سرخ نصیحت او را پذیرفتند و روباه به گاو سفید حمله کرد و او را درید.چند روز دیگر ، روباه محرمانه به گاو سرخ رنگ گفت : رنگ من و تو همسان است . یاریم کن تا گاو سیاه را نابود کنم تا این سرزمین پر علف برای ما که " همرنگ " هستیم باقی بماند. گاو سرخ اغفال شد و روباه در فرصتی مناسب گاو سیاه را هم درید.
- منزل مهردادی می دونی کجاست ؟
- نه نمی دونم
- وایسا ببینم . زود باش هر چی داری رد کن بیا . ساعت ، موبایل ، پول ... زود باش ! وگرنه با چاقو می زنم ...
و من که ساعت 9 شب برای خرید یک آب معدنی از خانه بیرون آمده بودم تا مجبور نباشم از آب اهواز - این معضل چندین و چند ساله که خود حدیث مفصلی دارد - بنوشم ، به ناگاه در هسته مرکزی این کلانشهر خود را در حصار موتورسوارانی دیدم که نه برای خرید و نه برای تفریح ، بلکه برای جیب بری ، جیب زنی و اگر هم خواسته هایشان را برآورده نکنی برای آدم کشی و قتل ، بی هیچ دغدغه ای آمده بودند بیرون.
در راه برگشت به خانه ؛ بی هیچ پول و ... به خودم گفتم حاضرم آب بی کیفیت اهواز را بنوشم ، حاضرم با هزار و یک دردسر دیگر کلانشهر اهواز بسازم و کنار بیایم اما من امنیت می خواهم ...