تبليغاتX
خوزنا - یادداشت های بچگانه

معصومیت کودکانه

کاش باز می گشتم به کودکی ؛ دوران هفت سنگ،  گل کوچیک، دزد و پلیس و...

زمان بچگی ، چه زود و چه زیبا گریه می کردم و با اولین اشک ، دشمنی که نه ، دلتنگی های کودکانه را سرازیر می کردم تا طراوتی شود بر گونه هایم . اشک ها چه روان بود و چه سوزشی داشت ؛ سوز گونه ها ، آتش درون را می کاست.

اما حالا دلم نیز چون آسمان امسال خسیس شده . می خواهم گریه کنم تا اندکی بیاسایم از دغدغه های آدم های بزرگ - قد بلند - ! ولی نمی توانم . باران چشمم خشک شده و ابرهای دلم ، بارانی نیست ؛ فقط غباری است که دلم را تیره نگه داشته و معصومیت کودکانه را از من ربوده...

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 16:48 توسط هادی خوش سیما |